كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

680

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

لَهُ ما فِي السَّماواتِ مر او راست آنچه در آسمانهاست از مبدعات علويه وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمين‌هاست از مخترعات سفليه وَ ما بَيْنَهُما و آنچه ميان هر دو باشد از اصناف ملائكه و طبقات تارى و هوائى وَ ما تَحْتَ الثَّرى و آنچه در زير طبقه ثراست از زمين ثرى طبقه زيرتر است از طبقات ارض و آن موضعى است كه صخره صمّاء بر بالاى اوست و در تيسير و غير آن از تفاسير به روايت وهب بن منبه مذكورست كه هفت طبقه زمين بر دوش فرشته است و قدمين فرشته بر صخره است و صخره بر شاخ گاوى است از فردوس و قوايم گاو بر پشت ماهى است از حوض كوثر و ماهى ثابت است بر بحر و بحر بر جهنّم و جهنّم بر متن ريح و ريح بر حجابى از ظلمت و آن حجاب بر ثرى و علم اهل آسمان و زمين تا ثرى بيش نرسد و ما تحت الثرى جز حق تعالى نداند وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ و اگر آشكارا كنى سخن را فَإِنَّهُ پس به درستى كه او يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى مىداند پوشيده را و آنچه پوشيده‌ترست از پوشيده گويند سر آنست كه بنده مىكند و مىداند و مىپوشد و اخفى آنكه نمىداند كه ديگر چه خواهد كرد يا سر آنست كه با كسى گويند و اخفى آنكه در دل خود نهان دارند اللَّهُ اوست خداوند به حق لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نيست معبودى سزاى پرستش مگر او لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى مر او راست نامهاى نيكو يا صفتهاى پسنديده وَ هَلْ أَتاكَ و آيا آمده است به تو حَدِيثُ مُوسى خبر موسى بن عمران و قصّه او دانسته پس در صبر بر مكاره به دو اقتدا كن إِذْ رَأى ياد كن چون ديد موسى ناراً آتشى را در اخبار آمده است كه چون موسى عليه السلام از شعيب عليه السلام دستورى طلبيد كه بمصر رود و مادر و برادر خود را ببيند شعيب ع او را اجازت داد و اهل او را به او روان كرد شبى كه هوا سرد بود و مظلم و برف مىباريد ايشان راه گم كرده نزديك وادى ايمن رسيدند و صفورا دختر شعيب عليه السلام را كه حليله او بود درد وضع حمل پديد آمده با آتش محتاج شد موسى چندان چه سعى فرمود از سنگ و آهن آتش بيرون نيامد ناگاه از دور آتشى ديد فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا پس گفت مرا اهل و عيال و خدم خود را كه درنگ كنيد در همين موضع إِنِّي آنَسْتُ ناراً به درستى كه من ديده‌ام آتشى لَعَلِّي آتِيكُمْ شايد كه بيارم براى شما مِنْها بِقَبَسٍ از ان آتش شعله در سر چوب يا نى گرفته يا جمره خود از ان يعنى فتيله يا چوبى روشن كنم يا اخگرى بيارم أَوْ أَجِدُ يا شايد كه بيابم عَلَى النَّارِ بر سر آن آتش هُدىً رهنماى كه ما را بر شارع رساند پس كسان خود را بگذاشت و تنها بجانب آتش روان شد فَلَمَّا أَتاها پس آن هنگام كه بيامد به آن آتش و آتشى ديد سفيد در درختى سبز كه عناب يا عوسج بود برافروخته و در حوالى آن آتش هيچ‌كس نى متحيّر شد و از روشنى آتش و سبزى درخت متعجب بود كه ناگاه نُودِيَ يا مُوسى ندا كرده شد كه اى موسى .